سرزمين مادري

اگر دستم رسد بردار منصور بی پروا  ز خون خود اناالحق بر فراز دار  بنویسم

نیایش

۱۳۹۱/۱۲/۲۷
آری ای من  از من های خفته ، خصم های دون

چند صباحی بیش نیست تا غایت این سال که همان صفحه آغاز گذشت

قرنی به دردم

پخته گردد این گندم سوده و این آب

به تقدیر شگرف مصحف بر لوح محفوظ

الاها ، ای ملک ، ای رب من ، ای روح قدسی ، ای آنچه نامت نیک دانم

ای عزیز همره و هشیار

نورم ، امیدم ،

قوه این جسم زارم ، نور دیدار مداوم حقیقتم بیفزا

می هراسم ای پدر 

از ترفند و تبلیس قوانین، هجر و دیدار

از پست این چرخ مدور می هراسم

این قافله حرمت زمانند

ای روح قدسی 

همرهانم سالی از عشق  و گوارا

آب جاویدت بچشان و بچشان و بچشان

هر که دارد حلقه ای ، ای روح هادی ، ای امین،

دور فرما رنج راه ، سختی بسیار ،درد دوری از یار، فقر و بیمار


آمین

نویسنده: رضا

صبح حق

۱۳۹۱/۱۲/۲۷

تو صبح فردایی

تو شور ایمانی

تو ناموس خورشید

تو خود  ماهتابی

تو عزیز ماندگار

تو بیدار

تو بزرگ دل مایی

لحظه شعشعه آغاز صبح حق و روشن

تابیدن شمس نظاره کردن چه زیباست

همه کین و بوق و بلوا چه زبون است

همچو دالان سموران

باید که باشد

نویسنده: رضا
© سرزمين مادري