سرزمين مادري

اگر دستم رسد بردار منصور بی پروا  ز خون خود اناالحق بر فراز دار  بنویسم

خانه

۱۳۹۷/۰۹/۱۸

خانه سرد و تاریک

انتهای آخرین کوچه

انتهای زیستن و مرگ دوباره

در پی یافتن ، زندگی برای شفا گرفتن

برای یافتن خویشتن

برای خویش را دریافتن

برای همه عهد ها مان

برای همه آنچه که مسئو لیم

حق زنبق از سهم باغچه

قدر ادراک حشره ،

از خش خش برگ زمستان

من از شب می نویسم ، از انتهای سیاهی

ولی تو از روز می آیی ، به رنگ روشنی

از کوچه اقاقیا

دختر بزرگ شهر آفتاب

حضور خیس شب پره گرد چراغ ، هوای سرد کویر

و هر بار که مقصد باز تسلیم است و شاهدی

منت نهیم که وکیل و موکل تو باشی

نه هراسیم از شب ،نه ستیزیم با غم

شاهد تنها باشیم ، هر مصیبت ، هر شادی

همه جا نگاه کنیم ، اتاق های تاریک دل را

بسپاریم به آب ، رهاکنیم در باد

همه من ها را

هر کجا گله ای باشد همه از درد من است.

نویسنده: رضا
© سرزمين مادري