سرزمين مادري

اگر دستم رسد بردار منصور بی پروا  ز خون خود اناالحق بر فراز دار  بنویسم

شب  تاسوعا بود آن شب

۱۴۰۰/۰۵/۲۷

شب تاسوعاست

پرچم سرخ حسین است ، راز بیداری عاشق ، بیعت خونین سرخ است.

تربت شاهد آن دشت بلاخیز

عهد خون است و دادن جان

عهد صداقت بود آنجا . و کنون

هر روز عهد ها می بندند با سیاهی دل خویش

ندارند هیچ اندیشه ، هیچ امید صلاحی

که اینان بهر نابودی هر چه جان و همه خاک

 

ندارند اندیشه غیری...

درد عباس انتظار کودکان بود مانده بر جان

پوشانیده اند چهره خصمانه ابلیس درون را با نام شیعه و مقداد و ابوذر

که دیگر 

نویسنده: رضا

بیقرار یار

۱۴۰۰/۰۵/۱۲

ای راهبر و زیبا ترین مشتاق

در ناباور ترین لحظات خاک

چه سخت است روشنی آفتاب را به مناظره نشستن

حیرانی جاویدان حیرانی من

ابتدای آدمیت بشر

انتظار تو ،

آغاز بودن ماست.

اینجا دلتنگمان می کند هر دم

آرزوی کوچه هایی که زمزمه ات می کنند

تنها آرزویم ، سعادت دیدار روی همچو ماهت

و لبخند آرامش فرزندانت  و  شادی همسفرانت

قراری ست اینجا

قرار چشم هایی که بیقرار  به دنبال تو اند

تا بیایی

تا بباری

تا زنده شویم

بیایی تا بخوانی دوباره :

به نام بی نام او   بیا تا شروع کنیم

استاد جانم

سلامم را پذیرا باش.

نویسنده: رضا

طلوع آبادی

۱۴۰۰/۰۵/۱۲

نویسنده: رضا
© سرزمين مادري