سرزمين مادري

اگر دستم رسد بردار منصور بی پروا  ز خون خود اناالحق بر فراز دار  بنویسم

سفرت به سلامت

۱۳۹۰/۱۱/۰۷
در میان گردابی سهمگین

بی طلوع و بی غروب ایستاده ام

« از این همرهان سست عناصر دلم گرفت »

تنها حضور یار مرهم رنج است

چشم براه دیوار هایی بلند و سیاه

ابر آسمان سخت بخیل است و ساحلی نمی یابم

سینه خروار خروار هجر است و درد و گلایه

فوج فوج کلام ، بی تاب نوشتن

دوباره بر جای می مانم

خفقانی اسیر گلوی گفت

برو ای دوست

در پی خویشتنت

اینجا انتظار مرگ را مدفون نمودم

سفرت به سلامت

دیگر منتظر نیست

نویسنده: رضا

حلقه وار

۱۳۹۰/۱۱/۰۳

دارم از چشمان تو امید یاریها هنوز

گر چه هستم همنشین با بی قراریها هنوز

با وجود آنکه از چشم تو افتادم جو اشک

می کنم اندر غم هجر تو زاریها هنوز

 

دیدگان را حلقه بر در می نمایم حلقه وار

دلخوشم با لذت چشم انتطاریها هنوز

 بخت من خواب است و امید لطف بیدارست

دیده عادت کرده بر شب زنده داریها هنوز

 

شب شد و سیمرغی سکوتم را شکست

ناوک چشمان تو شیرین زبانیها هنوز

 یار با اغیار یار است و دل خوش باورم

دارد از آن با وفا امید یاریها هنوز

 

نیست امید وفایی ز غم هجران من

گر چه هستی زنده است با امیدواریها هنوز

 

نویسنده: رضا
© سرزمين مادري