سرزمين مادري

اگر دستم رسد بردار منصور بی پروا  ز خون خود اناالحق بر فراز دار  بنویسم

حسرت از بهار

۱۴۰۴/۰۶/۰۶

و من هنوز در حسرت صمیمانه‌ترین نوازشی هستم که در دست‌های تو یخ کرد…

و شعرهای من آرام در سکوت زمستان قندیل بست…

تو حجم آوارگی کدام برهوتی؟

و من… روح خشکیده‌ی کدام جزیره؟

دستهایت را قفل دست‌هایم کن…

تا مهربانی شکوه بودنت را جشن بگیرد…

تو را در تمام تصورات خشکیده‌ام آرزو می‌کردم…

و اینک در خیال سبز من جوانه زدی تا در بوی آرامش حضورت شکوفا شوم…

نویسنده: رضا
© سرزمين مادري