يار
در دل هزاران زخم كاري داشت اين بار
حال و واي دل سپاري داشت اين بار
چشمان او آواز خوان غنچه ها بود
انگار كه در چشمش قناري داشت اين بار
در جاده شب هاي من ، با رد پايش
صد ها ستاره يادگاري داشت اين بار
بر شانه هاي آسمان مانند ابري
رگبار باران بهاري داشت اين بار
اما نمي دانم چرا ،تنها در اين شهر
با من سر دلدادگي داشت اين بار


سرزمین مادری مهد آن یار دلجویی ست که قرن ها قبل از آمدنم گمشده راهم بوده و خواهیم سپرد جان در جوار شیرینش.