سرزمين مادري

اگر دستم رسد بردار منصور بی پروا  ز خون خود اناالحق بر فراز دار  بنویسم

يار

۱۳۹۰/۰۲/۳۱

در دل هزاران زخم كاري داشت اين بار

حال و واي دل سپاري داشت اين بار


چشمان او آواز خوان غنچه ها بود

انگار كه در چشمش قناري داشت اين بار


در جاده شب هاي من ، با  رد پايش

صد ها ستاره يادگاري داشت  اين بار


بر  شانه هاي آسمان مانند ابري

رگبار باران بهاري داشت اين بار


اما نمي دانم چرا ،تنها در اين شهر

با من سر دلدادگي داشت اين بار

نویسنده: رضا
© سرزمين مادري