سرزمين مادري

اگر دستم رسد بردار منصور بی پروا  ز خون خود اناالحق بر فراز دار  بنویسم

سفرت به سلامت

۱۳۹۰/۱۱/۰۷
در میان گردابی سهمگین

بی طلوع و بی غروب ایستاده ام

« از این همرهان سست عناصر دلم گرفت »

تنها حضور یار مرهم رنج است

چشم براه دیوار هایی بلند و سیاه

ابر آسمان سخت بخیل است و ساحلی نمی یابم

سینه خروار خروار هجر است و درد و گلایه

فوج فوج کلام ، بی تاب نوشتن

دوباره بر جای می مانم

خفقانی اسیر گلوی گفت

برو ای دوست

در پی خویشتنت

اینجا انتظار مرگ را مدفون نمودم

سفرت به سلامت

دیگر منتظر نیست

نویسنده: رضا
© سرزمين مادري