سرزمين مادري

اگر دستم رسد بردار منصور بی پروا  ز خون خود اناالحق بر فراز دار  بنویسم

سیلی

۱۳۸۷/۱۰/۲۹


سیلی سرما در اوج زمستان ،تن عریان درختان و جاده ای که انتهایش پیدا نبود.درد و خطر بیداد می کند . هر روز بوی مرگ می آید،بوی نابودی محض.

تنها چراغی در پیش و امیدنجات در محرمی ست پیش روی.

در غفلتی که طراران ربوده اند رمه ات را.... و بازی را ادامه می دهی.... .

نیست می شود هر روز گلستان خرمی ،چراگاهی ست شیرین ،کویری خواهی شد که می آزارد رهگذر غریبی را،خار تلخ بیابانش
نویسنده: رضا
© سرزمين مادري