شاید که عید باشد... ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ چشمان آسمان باز، روشن به روی مه شدهر دم ستاره بارید، شاید که عید باشد چرخید چرخ ایام، دی رفت و گشت اوهامآمد دوباره امروز، شاید که عید باشد *******غم بر دلم نیامد، وقت وداع یارانطعم وصال باقی ست، شاید که عید باشد هجران روی دلبر، دزدید سوی دیدههر ذره بویی از اوست، شاید که عید باشد گلدان خالیم باز، در انتظار شمسشبی دانه زد جوانه، شاید که عید باشد بی قدر شد تمامم، تا وعده اش شنیدمقربانی اش وجودم، شاید که عید باشد تسلیم بند اویم، چون خاک کوی اویمآمد هلای یاران، شاید که عید باشد حرا شد از حضورش، هر کوی و برزنی بازآمد ندای توحید، شاید که عید باشد دستان دل به خون است از شوق روی ماهشمرهم نگاه مستش، شاید که عید باشد دریا همیشه دریاست، تا موسیم نهانستشق زمانه پیداست، شاید که عید باشد آتش زدی وجودم، گل بر گلم بروییدافتد ملک به سجده، شاید که عید باشد باران رحمتش عام، قرآن بودنش تاممی در پیاله باقی ست، شاید که عید باشد هر جانبی که رفتم جز سایه اش ندیدمهر جا نشانی از اوست، شاید که عید باشد چرخ سماع هستی ست، گشتم که عید باشدباید که عید باشد، شاید که عید باشد(فرید) نویسنده: رضا